سالها فكر من اين است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم!؟
از كجا آمده ام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
مرغ باغ ملكوتم نيم از عالم خاك
چند روزي قفسي ساخته اند از بدنم
اي خوش آن روز كه پرواز كنم تا بر دوست
به هواي سر كويش پر و بالي بزنم
سلام عليكم
با اينكه علاقه ي خيلي زيادي به خود مولوي ندارم! ولي اين شعرش رو خيلي دوست دارم!
دعا بفرماييد
حيدر مدد